تبليغاتX
یادگاردوست

 

* اعتبار دفترچه بيمه ام تموم شده و نميدونم با اينكه من از طرف كارخونه بيمه شده بود م چرا هنوز توي دفترچه ام اسم شركت اولي كه كار مي كردم نوشته بودند . از تير ماه هم از كارخونه استعفا دادم و اين سه ماه بيمه نشدم و نهايتا چون داشتم از اعتبار بيمه قبلي استفاده مي كردم چيز زيادي هم به تموم شدننش باقي نبود و آخر سر هم6 شهريور تموم شد .سر صبح و از روي بي حوصلگي بدون اينكه اصلا حوصله  آرايش كردن  داشته باشم تند روپوش مي پوشم و يه شال ميذارم سرم و ميرم بخش كارگذاري تامين اجتماعي .باچشم  دنبال مديري – رئيس مي گردم تا سوالمو ازش بپرسم كه يكي از كارمنداي اونجا مي پرسه: " با كي كار دارم ؟". جريان رو تعريف مي كنم و بهم ميگه بايد برم شعبه اصلي تامين اجتماعي .

 

 

**با پرس و جو مسئول بخش نام نويسي رو پيدا مي كنم و منتظر ميمونم دور ميزش خلوت بشه. ملت بدون اينكه شعورشون برسه كه تو مدتهاست توي اتاق منتظري كاغذ به دست و با هل دادن خودشون رو به ميز طرف ميرسون و" گودرزي جان بي زحمت اينو پاراف كن " و " آقا اين نامه رو يه امضا بزن"  بي نوبت كارشون رو انجام ميدن و چون بي سر و صدا نشستي رو صندلي حتما از نظر اونها كار مهمي نداري.عين خودشون با سماجت خودمو به پشت ميز ميرسونم و ميگم : " ببخشيد قربان يه سوالي دارم خدمتون" يارو يه نگاهي به من ميندازه و احتمالا لاكهاي نارنجي ام چشمشو ميگيره و سرشو ميندازه پايين و حرفي نمينه و كاغذهاي زير دستشوامضا مي كنه. ميدونم منو ديده تو اتاق ولي باز كار خودشو انجام ميده. اينقدر اين جمله روتكرار مي كنم تا منو نگاه كنه و جوابمو بده و منو بفرسته پي مسئول بخشي كه بتونم خودمو بيمه اختياري كنم.

 
 

***ميرم پيشت باجه اي كه يه آدم بد اخم نشسته پاي كامپيوتر و به هيچ عنوان نه منو نگاه مي كنه و نه اصلا سوال من براش اهميت داره. ميگم: "آقاي گودرزي منو فرستاده  كه از شما بپرسم چه طور مي تونم بيمه اختياري بشم؟ " ميگه : " هه گودرزي جوك گفته". ميگم: " بالاخره مي تونم بيمه اختياري بكنم خودمو يا نه؟ " به زور جوابمو ميده و من بالاخره بعد از اينهمه سوال و جواب ميفهمم بايد درخواست بنويسم.كه ميفته واسه فردا.

 

عصباني ام . اونقدر عصباني كه دلم مي خواد هركي از راه ميرسه بزنم توي گوشش. توي جامعه اي كه درس مي خوني ولي هيچ امنيت شغلي نداري حتي اگه قابليت اجرايي خوبي هم داشته باشي حرصم درمياد ميرم توي ادارات دولتي كه يه مشت آدم فسيل  از زير كار در رو بدون هيچ ترس از دست دادن شغل لم دادن به صندليهاشونو عشقي يا كارت رو انجام ميدن يا سر ميدوننت.

 

عصباني ام از بس توي ترافيك ميمونم و راننده هاي عصباني  و عوضي بوق ميزنند و خلاف مي كنند و فحش ميدن بهم و هيچ كاري نميكنم.

 

عصباني ام اتفاقي گوشم برنامه هاي راديويي احمقانه رو ميشنوه و نمي تونم برم يخه اون خبرنگار رو بگيرم كه خسته نشديد از بس در باره معضل قطع برق و ترافيك معابر برنامه توليد كرديد و كاري از پيش نرفت؟

 

عصباني ام وقتي تو اوج گرما توي يه ماشين درب و داغون با يه راننده لول و و معتاد نشسته ام مي بينم بي هيچ توضيحي پليسها خيابون رو مي بندند و بعد چند دقيقه از همون خيابون ممنوع العبور و يك طرفه اي كه توش نشستي ماشين ضد گلوله امام جمعه ات با سرعت سرسام آوري رد ميشه و تو موندي و يه عالمه داد كه نميدوني بايد سركي خالي كني.

 

عصباني ام از دست اون ساعت سازي كه از 5 شنبه ساعتم دستشه و پولم از من گرفته ولي سر قولش نموند و امروز جلوي چشمم داشت ساعت رو تعمير مي كرد و وقتي چندتا مشتري ديگه ديد كار من رو زمين گذاشت و مجبور شدم چند ساعت جايي بچرخم تا آقا ساعتم رو درست كنه.

 

 

پ.ن 1: روزهاي خوبي رو نميگذرونم و دوست ندارم تا زماني كه قوي نشدم درباره اش بنويسم. فقط باز مسافرت ميرم و مدتي نيستم. اينجور مواقع هميشه سفر كمك خوبيه براي بهتر شدن.

 

پ.ن2:راستي بهتون گفتم اينجا اين روزها تنها دل خوشي زندگي من شده؟

 

 

تابعد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 17:59  توسط juju  | 

 اگه شما هم مثل من كارتونهاي جديد رو به هر دليلي( داشتن يه بچه كوچيك توي خانواده – علاقه شخصي يا  مفت بودن) دنبال مي كنيد مسلما درباره دو تا كارتون تازه اي كه شركت والت ديزني با كمپاني پيكسار توليد كرده و  مثل بمب هم سر و صدا كرده اند يه چيزايي شنيديد . قبلترها كه نسل كارتونها ويديويي و و نوار كوچك و بزرگ بود  ماها با صداي دوبلورهاي حرفه اي رابين هود- زيباي خفته- سفيد برفي – بامبي- دامبو  و ... ديديم. اما  اخيرا كمپاني قرن 21 به طرز خنده دار و خلاقانه اي اين كارتونها رو دوبله مي كنه كه بلا استثنا ما بچه غول هاي خانواده كه كوچيكترينمون 16 سالشه و بزرگترينمونم 34 سال واو به واو دوبله كارتونها رو نه تنها حفظ مي كنيد بلكه از تكرارشم مي خنديم.

KUNG FU PANDA

 

kung fu panda

داستان يه پانداي چاق وشكمو و دوست داشنتيه كه عشق زيادي به كنگ فو داره و سرنوشت جوري براش رقم مي خوره كه بنا به دلايلي آموزش كنگ فو ببينه. ميتونم به جرات بگم از اون اول تا آخر كارتون دهن من باز بود و بلند بلند مي خنديدم. اين كارتون براي بچه ها و آدم بزرگهايي كه بچگيشون رو حفظ كردند خيلي جالبه.

Wall.e 

 

                             wall.e

 داستان يه ربات آشغال جمع كنه كه تنها روي زمين پر از آشغال و زباله مونده و همدمش يه جيرجيركه. نسل بشر به علت كثيف بودن كره خاكي از زمين فرار كردند و الان توي يه ايستگاه فضايي زندگي مي كنند. تا اينكه از همون ايستگاه فضايي يه ربات( دختر) ديگه مامور ميشه بياد روي زمين و بفهمه هنوز روي زمين حيات گياهي وجود داره يا نه! و همه اينها سرانجام يه داستان عاشقانه- رباتيك خيلي زيباست شايد اواسط فيلم  احساسات بشريتون قلقلك داده بشه و يا  به رگ احساساتتون بربخوره ؛ يا  شايدم  خجالت بكشيد كه هي رباتها هم عاشق شدند و ما چقدر ول معطليم. ( نقدش كمي خاله زنكي شد)

Wall.e زيباست خصوصا اينكه ابراز علاقه اين ربات عاشق پيشه بيشتر با كارها و تلاشش براي جلب توجه اون  ربات جستجوگره (EVE )  اين وسط  هم يكسري احساست عاشقانه  ابراز ميشه كه بايد خيلي اهل دل باشي تا بفهمي تلاش اين ربات رقيق القلب رو. درواقع wall.e رباتيست كه پشت اون ظاهر آهنيش قلبي از طلا داره .

eve

 شايد فرم گرافيكي قهرمان اول و زمان فيلم براي بچه ها خسته كننده باشه اما با توجه به اطلاعاتي كه دارم فروش خوبي تاحالا توي آمريكا داشته و رقيب سرسختي واسه اون پانداي چاق كونگ فو كاره براي تصاحب اسكار 2008 . درهر حال هنوز كمپاني قرن21  اين دوتا كارتون رو دوبله نكرده ولي مطمئنم اگه دوبله كنه بازم شاهكاري ميشه در حد و اندازه هاي پيدا كردن نمو و ...

Simpsons family

چندماه پيش كارتون خانواده سيمپسونها رو ديدم و بي اغراق ميگم بعد مدتها كارتوني رو ديدم كه هر لحظه اش خنده دار بود و جا براي شيطنتهاي تصويري و كلامي بيشتر از اين هم داشت. اين كارتون برگرفته از يه سريال آمريكايه كه سالهاست از تلويزيون آمريكا وكانادا پخش ميشه و مدتهاست سياست آمريكايي رو به روش خودشون به مسخره مي گيره. مي تونم بگم شاهكاري بود كه همه خانواده اينبار ديد و حسابي  هم قهقه زد. باباي شخصيت فيلم خداست در حماقت. كل كل پدر و پسر در حد شوخيهاي خركيه . از همينايي كه ماهم انجامش ميديم . به نظرم اين كارتون بيشتر به درد آدم بزرگهاي شيطون ميخوره تا بچه ها. جهت اطلاعتون بايد عرض كنم كه خانواده‌ی سیمپسون در سال‌های 90، 91، 95 و 97 جایزه‌ی امی را به عنوان بهترین برنامه‌ی انیمیشن سال به دست اورده.

simpson

 

پ.ن مهم: فرصت ديدن اين كارتونها رو از دست نديد. خصوصا اگه مي تونيد با يه بچه كوچولو ببينيد كه وقتي داره قهقه ميزنه شماهم بدون تعارف و خجالت سن و سالتون پابه پاش بخندين و يادتون بره چند سالتونه.مطمئنم توي دلتون از من تشكر مي كنيد

پ.ن ۲:براي اطلاعات بيشتر روي لينكهاي آبي كليك كنيد.

 

تابعد...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 4:40  توسط juju  | 

 دقیقا یادم نیست ترم چندم این رو نوشتم و  بوبو ویرایشش کرد و فورا بین بچه های هم رشته ای پخش شد و نه تنها مدیر گروهمون اجازه نداد من این متن رو روی برد گروه بچسبونم بلکه همون ترم بدجور حال من رو گرفت و شمی آلی رو با 10 پاسم داد. چندی پیش که کاغذ نوشته هامو جمع و جور میکردم بهش برخوردم و دیدم بد نیست بذارمش اینجا تا هم یادی از اون دوران خفقان آور دانشجویی باشه و هم تنبلی وحشتناکی که سراغم اومد توی نوشتن رو یه جورایی ماستمالی کنم.

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند       جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

چون ما ( گلاب به روی شما) ترم بالایی هستیم حق داریم کلاس بگذاریم و چند چشمه توصیه علمی به دانشجویان صفر کیلومتر بکنیم. انشاء ا... که به رهنمودهای خردمندانه ما توجه کنند.

1-اگر اهل دیدن سریالهای آب بندی شده تلویزیون هستید یا فورا توبه کنید یا زیاد مطالعه ، و به سرعت برق و باد ذهنتان را نسبت به دانشگاه و دانشجو و قشر برگزیده و آینده سازان و این قبیل شایعات بی اساس به کلی پاک کنید. شعبده هایی که در این جعبه جادویی می بینید چشم بندی برای بینندگان محترم است. اگر با ذهنیتی کتابی یا تلویزیونی وارد دانشگاه شوید کمی تا قسمتی دچار شوک و سرگیجه و افسردگی می شوید.(نترسید! عادت می کنید)

2-توصیه می کنیم که دانشجویان تازه کار به مبحث مشروطه و مشروطیت تسلط کافی داشته باشند، اگر چیزی هم از قوانین آن بدانید بهتر است. چنانچه در حال و هوای بازیگوشی دوران دبیرستان باشید اولین علائم مشروطیت را در همان ترم اول دشت می کنید و بسته به حقوق و یا نبوغتان یا در همان ترم اول موضوع را فیصله میدهید یا اینکه باید با یکی از قوم و خویشهای خانواده که قابلیت جانشینی والدین محترمتان را داشته باشند ( عمو وعمه از طرف پدری و خاله و دائی از طرف مادری مجرب ترند) پادرمیانی بکند و برگه های اخطاریه دانشگاه را به دستشان نرساند. به هر حال نگران نشوید، یک ترم مشروطی برای دختران در حکم جمال و برای پسران در حکم کمال است و چنان سریع اتفاق می افتد که نمی توان جلوی آن را گرفت. توجه داشته باشید که تنها پاس کردن درسها مهم نیست اگر معدلتان از 12 ناقابل کمتر شود شما رسما مشروط شده اید ( حتی اگر درسی را نییفتاده باشید . یادتان باشد که شاعر محترم فرموده اند )

  افتادگی آموز اگر طالب علمی      هرگز نخورد آب زمینی که بلنداست

3-اگر زبانم لال به دنبال مدرک مافوق لیسانس هستید از همین حالا شروع کنید و گرنه دروس تخصصی چنان گریبان ( یخه سابق) شما را می گیرد و فتیله پیچتان می کند که فیلتان هرگز یاد هندوستان نمی کند چه برسد به اروپا وآمریکا. یادآوری می کنیم که به سبب فشارهایی که به خودتان وارد می کنید بی برو برگرد دچار برخی عادات عجیب و غریب از قبیل تیک- کم خوابی – افسردگی و بی جهت خندیدن و با جهت گریه کردن و ... می شوید.بازهم نترسید برای این قبیل " بی وقتیها " یکی دو واحد " علم المزاج " یا " رگ شناسی" بگذرانید که در ترمهای بالاتر در درس شیمی دارویی به مفید بودنشان پی می برید. باور کنید.

4-از زمانی که به عنوان دانشجو وارد دانشگاه می شوید خودتان رابه سرعت با محیط دانشگاه و رفتارهای نمره ساز دانشجویی از جمله ( حضور به موقع و همیشگی در سر کلاسها- تحویل به موقع گزارش آزمایشگاه- فعال بودن در زمینه های درسی و …) وفق دهید و گرنه بر شما همان می رود که بر سر آدمهای بدجنس سریالهای تلویزیونی خواهد رفت.( چرا ناراحت شدید؟ مگر شما برای آن سریالها سر و دست نمی شکستید، یادتان رفت؟)

5-هیچ وقت مایوس نشوید که فلان درس را افتادید، از آسمان که به زیر نیفتاده اید (باز رجوع کنید به بیت بالا) ، اگر مشروط شده اید روحیه تان را حفظ کرده و دنبال محرکهای مفیدی برای روحیه دادن به خود بگردید . حواستان باشد که از یک محرک برای شروع همه ترمها استفاده نکنید، برای رسیدن به ترمهای بالاتر احتیاج به " دوز" های بیشتری دارید.

آنچه گفتنی بود گفتیم. حتما مواظب باشید که در ترمهای بالاتر هرگز این سوال به ذهنتان نرسد که " نکند خدای نکرده این راهی که من میروم به ترکستان باشد؟ "

 

                                                                                                      آرنولد باشید

 

پ.ن 1:  نمیدونم مدیر گروهمون این حق رو داشت که اون ترم منو بندازه یا نه؟

پ.ن 2: مدتی نیستم و در حال چتربازیم.

به قول سنجد برمیگردم حتما

تابعد...

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:8  توسط juju  |