تبليغاتX
یادگاردوست

اینکه چرا شروع کردم به نوشتن کاملا مشخص بود. من اعتماد به نفس نداشتم. تنها بودم و خیلی چیزها برام تابو بود. اینکه بخوام با نوشتن و خوندن نوشته های دیگران دنیایی رو بشناسم که سالها جور دیگری بهش نگاه می کردم نیاز به یک تصمیم داشت. اینکه بدون کمترین حجابی روح خودم رو عریان کنم.توی این مسیر آدمهای زیادی رو شناختم با خیلی از اونها دوست شدم. خیلیها هم بعد مدتی از دایره دوستانم خارج شدند. خیلیها رو دیدم. با چندتایی صمیمی تر شدم و اینجا برام شد یه مکان دوست داشتنی که دوستانی توش قدم میذارند که بعد 5 سال هنوزم افتخار دوستیشونب رام مونده و این برام خیلی با ارزشه.

اینجا امروز وارد 5 سالگی شد و نویسنده ی این سطور هم دیگه اون دختر چموش ناآرام پر دغدغه نیست. اما با شادیهای شما واقعا از صمیم دل شاد میشه – موفقیت شماها براش هیجان انگیزه- خواب خیلی از شماها رو میبینه- وقتی چیزی میخونه یا موزیکی گوش میده یاد نوشته های بعضی از شما میفته و خیلی وقتها خاطره های خوبی از در ساعتی کنار شما بودن براش ساخته شده.

دلم برای خیلی هاتون تنگ شده.دلم میخواست خیلی هاتون رو میدیدم- دلم میخواست ورای این نوشته ها باهاتون هم صحبت میشدم- دلم خیلی چیزا میخواد که بعضیهاش عملی نیست. گاهی وقتها بهتره تصویرایی که میسازی رو به کسی نگی.دوستون دارم و ممنونم که هنوزم بامن هستید. دوستنون دارم چون وقتی نیستید هم با من تماس میگیرید. دوستون دارم چون اون مدتی که بودید باعث تحولم شدید. دوستتون دارم چون هیچوقت هیچ کدامتون دلم رو نشکوندید و دوستون دارم چون همتون میدونید نوشتن جدای زیبایی در جمله بندیهای و نحوه نگارش فقط یه  وسیله است برای درد و دل و گفتگو و رسیدن به آرامش.

دوستتون دارم و  دعا میکنم دوست من باقی بمونید به هر صورتیکه خودتون دوست دارید.


تابعد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 23:11  توسط juju  |