تبليغاتX
یادگاردوست

دیگه وبلاگ نوشتن از دستم در رفته. یه جای کار واستاده بودم که یک مرتبه یه شب یواشکی زار زار زدم زیر گریه که ای وای من چه آدم بیمزه ای شدم تازگیها.نه اینکه درگیر غذا درست کردن و رفت و روب و اینجور مسائل باشم نه!!!.مساله اینجا بود که در عرض یکی دوماه گذشته مدام با دنیای درهم و برهم آدم بزرگها گره خوردم و یه جای کار دیگه کنترل اوضاع از دستم در رفت و مجبور بودم تا آخر خط برم.برای همین ترجیح دادم یه وقفه ای توی نوشتن بدم که شاید با خیال آسوده بخوام بنویسم-فکر کنم- از احساساتم بگم و این جایگاهی رو که توی این چند سال دوست داشتنی ترین جای زندگیم بود رو دوباره گردگیری کنم.

بگذریم.

دوباره خبرنگار شدم.اینبار توی یه روزنامه سراسری.سرپرست استان گیلانش همکلاسی دوره دانشگاهم بود که 4 سال تمام عین بز از کنارش رد میشدم و باهاش سلام و علیکی نداشتم و همینجوری ازش بدم میومد.الان دیگه باور دارم که دنیا اونقدر کوچیکه که  تو، توی یه دایره زندگی میکنی که دوباره با همه آدمهایی که توی زندگی از کنارشون گذشته بودی برخورد میکنی حالا طی چند سال مهم نیست فقط جالبیه قضیه اینجاست که دید آدمها و طرز تفکرشون که هربار خیلی باهم فرق می کنه. توضیحاتش بمونه برای بعد.

مهمترین مساله ای که وظیفه ام دونستم اینجا بنویسم " تسهیلات مسکن مهر " بود.اگر قصد خرید خونه دارید. اگر در بانک مسکن حساب پس انداز باز نکردید. اگر نمی خواین از اوراق خرید وام استفاده کنید و اگر وقت و حوصله اضافی دارید به اداره مسکن و شهر سازی شهری که توش زندگی می کنید سر بزنید و از مسئول اعتبارات مالی یا شخصی که در زمینه اعطای وام در اون اداره سمتی داره درباره گرفتن وام 20 میلیونی برای خرید خونه سوال کنید.ممکنه خیلی از کارمندای اداره مسکن و شهر سازی از همچین چیزی خبر نداشته باشند و فکر کنند که طرح مسکن مهر همون طرحیه که شما مجبورید در مجتمع هایی که یه سازنده مشخص با تسهیلات خاص اینها مسکن ساخته خونه بخرید (نمونه اش همون واحدهایی که رئیس جمهور توی هشتگرد افتتاح کرد)

از اونجایی که خودم برای خرید خونه از همین روش استفاده کردم- از اونجایی که طی سیریش بازیهایی که در اوردم فهمیدم بخشنامه بصورت مخفیانه همون لایه های بالا مونده و مردم عادی رو سر میدونند و از اونجایی که بانک مسکن برای دادن این وام اشکم رو در اورد و رئیسش ازم خواست به کسی بروز ندم که همچین وامی میدن تصمیم جدی گرفتم به هر دوست و آشنایی که قصد خرید خونه داره این مطلب رو عنوان کنم.

اول از همه شما یا همسرتون نباید قبلا از هیچگونه تسهیلات مسکنی استفاده کرده باشید.و هیچ ملک یا زمینی به نامتون باشه.

دوم به اداره مسکن و شهرسازی مراجعه می کنید و درباره وام 20 میلیونی " طرح مسکن مهر " سوال می کنید. اینجوریه که بهتون میگن باید دنبال ساختمونی بگردید که از 10 واحد بیشتر باشه و سازنده اش از تسهیلات وام مسکن استفاده کرده باشه.

سوم پیدا کردن آپارتمانهایی که هم باب میلتون باشه هم وام دار باشه کمی سخته اما انجام شدنیه.

چهارم بعد از پیدا کردن خونه شما باید  پروانه ساختمان-عدم خلافی-پایان کار و یکسری فتو کپی از شناسنامه های خودتون و همسرتون رو ببرید اداره مسکن و شهرسازی تا تشکیل پرونده بدن و در آخر باید برگه ای بهتون بدن که نشون بده شما تاحالا از هیچگونه تسهیلاتی استفاده نکردید که بهش میگن "فرم جیم "

پنجم بعد از انجام مراحل بالا اداره مسکن شهرسازی کپی همه این مدارکی رو که بالا گفتم به همراه یه نامه که خطاب به سرپرستی بانک مسکن شهرتونه رو بهتون میده تا شما برید بانک و پرونده شما در بخش اعتبارات سرپرستی بررسی میشه و از بانکهای دولتی نظیر بانک ملی استعلام میکنند که اگر وامی دارید خوش حساب هستید یا خیر و ....نهایتا شمارو به یه شعبه از بانکهای خودش معرفی می کنه و بعد از ارزیابی بانک سند خونه در یک دفترخانه در رهن بانک مسکن قرار میگیره.

ششم از اونجایی که ساختمونی که خریدید خودش وام داشته بانک اون وام رو هرچقدر که هست ( معمولا کمتر از 20 میلیون) تسویه میکنه و وام خودش رو اجرا میذاره که طی 15 سال با سود 7% شما باید اقساط رو پرداخت کنید که خیلی به صرفه تر از اون وامیه که ساختمون شما داشته.

 

تمام این چیزهایی که گفتم زمان بر و اعصاب خورد کنه و ممکنه خیلی سنگ زیرپاتون بندازن. کما اینکه وقتی من تو ماه رمضون با پای لاک زده رفتم پیش رئیس شعبه اصلی بانک مسکن اول گفت همچین چیزی وجود نداره که سرخود برید خونه بخرید ما بهتون وام بدید و باید  از همون آپارتمانهای که جزو طرح مسکن مهر در شهر ساخته شده استفاده کنید. بعد ازم پرسید که روزه هستم یا نه و وقتی گفتم نیستم کلی شماتتم کرد و دید من دارم پر رو بازی در میارم بهم گفت یکم گریه کنم جلوش !!! خیلی سخته آدم مجبور باشه برای خرید خونه ای که باید حالا حالا برای پرداخت وامش قسط بده با آدمهایی که خودشون رو ب س ی ج ی میدونند همکلام بشه و اونها بدونند که شما بهشون محتاجید. درسته من جلوی اون آدم گریه نکردم ولی اونقدر فشار روم بود که وقتی توی ماشین نشستم و جریان رو به مو قشنگ تلفنی گزارش میدادم زدم زیر گریه.چیزها دیدم در این چند ماه از این اداره چی ها و دودره کردن کار و ....

امروز که برای بردن روزنامه ای که خبر همون بانک مسکن رو توش چاپ کرده بودم به روابط عمومیشون مراجعه کردم چون تحت نام خبرنگار نشسته بودم با چایی ازم پذیرایی کردند و کلی بهم احترام گذاشتن عجب!!!

دیگه نمیدونند من براشون خوابی دیدم  اونم چه خوابی....


تابعد...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 16:40  توسط   |