تبليغاتX
یادگاردوست - روز تو

 

کنار من که می آیی خوب به من نگاه کن!

التهاب گونه های سرخم به رنگ شقایق دهن کجی می کند.

 

(خودم)

 

وقتی نزدیک این روز میشه و سیل اس ام اس ها و تبریکات کلامی و مصنوعی به سر و کولت میریزه- وقتی میری بازار و یه جنس بنجل رو بهت میندازن – وقتی صدا وسیما و روزنامه و رادیو شونصدتا برنامه- نیم برنامه- تاتر – دکلمه و .... مصاحبه برات تهیه می کنند ، همچین بادی به غبغبت میندازی و همچین طاووس وار قدم میزنی تو این روز که هرکی ندونه خودت که میدونی که توی محفل گرم خونواده هم زن بودنت چیز خاصی نیست. چه برسه به ایران که زنانگی توش معنای واقعی نداره و همش کشکه.

 

این روزها که هرجا قدم میزنی خاطره است که ردیف میشه توی ذهنت. این روزها که حتی بوی عود هم یاد لحظه های عاشقیتته. این روزها که دلتنگیهات از جنس دیگری شده. این روزها که بغض ها، بی دلیل توی گلوت انبار میشه. این روزها که دلت فقط یه بغل میخواد واسه لم دادن. این روزها که دلت یه گوش می خواد واسه حرف زدن . این روزها که لحن حرف زدنت برای خودت غریبه است. این روزها که حساس تر میشی .این روزهایی که عصیان می کنی تا ثابت کنی قدرتت رو. این روزها که دلت از همجنسهات میگره .این روزها که یک آهنگ برات نوستالژیک میشه. این روزها که نگاه دیگران روی تو ثابت میمونه. این روزها که قلب یکی رو به تپیدن میندازی.این روزها که بوی یه عطر دلت رو میلرزونه و ترو یاد کسی میندازه. این روزها که وقتی دست یکی رو می گیری داغ میشی. این روزها که تنت برات مهم میشه. این روزهایی که هی مزه مزه می کنی حسهای  تازه رو. این روزها که هی کشف می کنی خودت رو – احساستت رو- فکرت رو و عکس العملت رو . این روزها که یواشکی  زندگی می کنی و این روزها که هی آبیاری می کنی روحت رو با گریه کردن. این روزها روز زن بودنته.

 

زن بودنم رو کشف خودم رو تجربیاتی که پیدا کردم رو شاعرانگی هام رو احساسهای نابم رو مدیون تمام اون مردهایی هستم که اومدند و تکونم دادند. یا جنگیدند که باشند یا رفتند که کس دیگه ای بیاد یا هنوز موندن و دستم رو می گیرند تا بلندشم از زمین و به تنهایی راه برم و کامل تر بشم.

 

 

تا بعد...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 11:31  توسط juju  |