تبليغاتX
یادگاردوست - قدیسه

 

دارم به خودم ایمان میارم. فکر کنم تنها پیامبر زنی هستم که جز خودم هیچ کس مریدم نیست . خب البته هنوز در مقیاس جهانی پیامبریمو اعلام نکردم. چی فکر کردید؟ .دیوانه ام مگه؟ الان میان منو میگیرن میسوزونن و ... بعد قرنی میشیم قدیسه سانتا جوجو که هرچی عاشق دلخسته است میاد شمع واسم روشن میکنه. آبرو ریزیه. پیامبری رو نخواستیم. آهان چی می خواستم بگم؟

 

صحنه اول:

چند روز پیش خواب دیدم کارخونه ما زندان شده و منم زندانبان اونجام با این تفاوت که دارم در اصلی زندان روباز می کنم تا کارگرای کارخونه فرار کنند. اما اینا به جای اینکه عجله کنند با خیال راحت و سر فرصت دارن لباس کاراشون رو عوض می کنند.

 

صحنه دوم:

 چنان حرص می خوردم از شل وول بودنشون که سر انباردارمون که منشیمونم هست داد زدم که زود باش بجنبین دیگه. دیدم این خانوم همه بچه ها رو توی دستشویی  دور خودش جمع کرده و مثل ابر بهار گریه می کنه.

 

صحنه سوم :

بیرون چنان برف وحشتناکی اومده بود که به زور میشد توش راه رفت. کارگرا پشت من در حال حرکت بودن و منم توی این هیر و ویری از این مغازه به اون مغازه میرم دنبال بستنی.

 

صحنه چهارم:

 

نداریم. از خواب پریدم بعدش.

 

تفسیر الجوجو:

 

پ.ن 1: شام سنگین نخورده بودم. خدا رو شکر مامان جان بنده اعتقادی به برتری جنس ظریف داره و ترجیح میده گل و بلبل بکشه تا به قول یه بنده خدایی تخم مرغ رو بچسبونه به ماهیتابه.

 

پ.ن 2: زنگ زدم کارخونه کاشف به عمل اومد به علت بی پولی کارخونه ناخواسته 10 -12 روزی تعطیله.الان دارم انشا می نویسم تعطیلات تابستانی خود را چگونه گذراندم .

 

پ.ن 3: خواب و تفسیرشو حال کردین؟ این علامت مخصوص جوجوی بزرگه احترام بذارید.

 

پ.ن 4: هوا بس ناجوانمردانه گرم است آی. به دل نگیرید.

 

 

تا بعد...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:16  توسط juju  |