تبليغاتX
یادگاردوست - بوي ماه مهر

 

خوندن و نوشتن رو قبل اينكه مدرسه برم بلد بودم.راحت مي نوشتم و كتاب داستان مي خوندم وا ز حفظ به خودم املا مي گفتم. حالا نه اينكه هوشم خيلي بالا باشه ها. نه! وقتي مامانت معلم مدرسه باشه و تو رو با خودش ببره مدرسه و براي اينكه از شرت خلاص شه بنشوندت با بچه هاي كلاس اول خب اگه خنگ هم باشي ياد ميگرفتي ديگه ,تازه زمان جنگ بود و تلويزيون مدام برنامه هاي آموزشي نشون ميداد منم كه عاشق علم مي نشستم نگاه مي كردم و همينجور الكي پلكي يه چيزايي فهميدم..براي همين وقتي تو 7 سالگي رفتم مدرسه بخاطر زرنگ بودنم معلم كاري به كارم نداشت وسط كلاس راه مي رفتم و شيطوني ميكردم و معلم بيچاره هم حرفي نميزد.

 
 

اينجوري بود كه سواد دار شديم و رفتيم مدرسه. مدرسه هاي دولتي با اون روپوشهاي سورمه اي دلگير و سفت و سخت گيريهاي وحشتناكش بيشتر به پادگان زنانه شبيه بود تا به محل علم و دانش. سرود صبحگاهي و دعاي فرج و شعار هفته هر روز خوندن سر صف و سخنراني مدير مدرسه رو توي سرماي وحشتناك گوش كردن و بازديد هفتگي ناخنها تو روزهاي شنبه و نپوشيدن كفش و كتوني رنگي زمان ما خيلي عادي بود.نه كسي جرات پوشيدن مانتو شلوار تگ داشت نه شلوار لي. انداختن انگشتر جرمي بود به بزرگي محاربه با خدا.

 

 اون موقع دفترهاي ما كاهي بود  و مداد سياههاي رنگي كه پدرت در ميومد از بس محكم روي اون دفتر كاهيها بايد مي كشيدي تا عينهو آب دهن مرده يه رنگي از خودش پس بده. نه دفترهاي كارتوني مد بود و نه مداد پاك كنهاي رنگي و شكل دار. يه مداد پاك كن پليكان دو رنگ قرمز- آبي  برامون مي خريدن كه از بس سفت بود هر وقت مي خواستي يه چيزي پاك كني  اول بايد يه تف بهش  مي زديم كه همچين نرم بشه بعد يك كلمه رو پاك كنيم . تازه با اينهمه ترفندي كه مي زديم  آخر سر دفتره سوراخ ميشد.  بهترين دفتري كه اون موقع مي تونستيم بخريم نوري جلد چرمي بود. نه كسي خبري از باربي ها داشت نه خانواده سيپسون.

 
 

گاهي وقتها با بچه هاي هم نسل خودم كه حرف مي زنم و خاطراتمون رو مرور مي كنيم مي بينيم همه ماها تو دوران مدرسه آرزوي داشتن يه چيزايي رو داشتيم. يكي خط كش طرح دار دلش مي خواست. يكي جامدادي دكمه دار. يكي مداد پاك كن خوشگل. يكي قمقه رنگي يكي چكمه يخ شكن و ....

 
 

الان كه همه جا بخاطر باز شدن مدارس بازارچه زدن و لوازم تحرير مي فروشن بدجور به سرم زده بچه يكي از فاميلا رو بر دارم برم به بهانه اون برم واسه خودم كلي دفتر و مداد و ماژيك و پاك كن و از اين آت و آشغالا بخرم هيچي هم به اين بچه ندم. خب مامانش واسش بخره.چيكار كنم بچه درونم عقده اي كرمو در اومده؟

 
 

 اين روزها شنگولم


تابعد...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 14:58  توسط juju  |