تبليغاتX
یادگاردوست - اگر فردا بیاید...

لازم نبود آسمون به زمین بیاد  یا قمر در عقرب بره تا من چنین تصمیم بزرگ و عجیبی بگیرم . فکر نمی کنم به غیر از خودم به کس دیگه ای توی اون لحظه فکر کرده باشم که گفتم بله من هستم.من نیاز به یک اطمینان خاطر داشتم از کسی که قرار بود انتخابش کنم تا یه مسیری رو با هم طی کنیم. تا کی و کجا و چه وقت رو واقعا نمیدونم. فقط مطمئن بودم که اینبار من خود خودمم بی هیچ نقشی . بی هیچ تظاهر و پرده ای . بی هیچ دروغی از زندگی گذشته و بی هیچ اما و اگری.

اینکه برای خیلی از آدمهای دور و برم که من رو بهتر میشناسن خبر ازدواجم تکون دهنده و شوک آور بود بابت اینه که من در فکر ازدواج- تعهد- مسئولیت پذیری یا در فکر درگیر شدن شدید از نظر احساسی به کسی نبودم. من به شدت می ترسیدم از روزی که از خود واقعیم دور بشم. یعنی اونقدر درگیر کارهای روتین زندگی بشم که یادم بره چی می خواستم از زندگی و روح من بین چرک لباس و پاک کردن لکه روغن از روی گاز دست و پا بزنه  و بشم  نمونه بارز یک زن مستاصل که از زندگیش کلافه شده.

خیلی زوده که بخوام بنویسم آدمی رو که انتخاب کردم متفاوت از مردهای دیگه است. اما شاید همین برای من کافی بود " این شخص من رو همینجوری که هستم با همه کله شقیها- با همه ترسها و تردیدها برای یک شروع- با همه یاغی گریها و عصیانها و ... خیلی چیزهای دیگری که در من هست و دخترهای دیگه کمتر انجامش میدن پذیرفته " بی اینکه بخواد یا سعی کنه من رو تغییر بده. من کنار این آدم خود خودمم.

1- این روزها به شدت درگیر سر و سامان دادن به خونه ای هستم که قراره از این به بعد من کدبانوش باشم و اگر کمتر می نویسم یا به کسی سر نمیزنم از این جهته.

2- از اونجایی که جد اندر جد من معلمند و دوتا خانواده فرهنگی به تور هم خورده و هم خودم و هم موقشنگ یه زمانی معلم بودیم تاریخ عروسیمون رو 12 اردیبهشت یعنی روز معلم گذاشتیم تا یه حالی به جماعت معلم داده باشیم.

3- یادمه چند سال پیش مدیر ( حاج واشنگتن) پستی در باب ازدواج – مهریه و شرایط سخت ازدواج نوشته بود که من در کامنتی براش نوشتم مخالف همه این رسم و رسوماتم اما چون هنوز نمی دونستم چقدر برای زندگی خودم قدرت اجرایی  دارم نتونستم توی بحثی که تو کامنت دونیش راه افتاده بود کمکی کنم. اما الان می تونم بگم مهریه من یک جلد قران ( ترجمه بها الدین خرمشاهی) و دو جلد دیوان شمس تبریزی شده. برای اینکار دلایل خاص خودم رو داشتم که شاید با معیارهای حال حاضر ایران و دیدی که نسبت به مهریه- طلاق و رسومات رایج هست نخونه. در اینکه ازدواج ریسکه شکی ندارم اما ترجیح دادم خودم رو با معیارهای خاصی که دلم می خواست ارزش گذاری کنم و به مردی که به عنوان شریک زندگی انتخابش کردم اطمینان داشته باشم .همین. ( در ضمن به هیچ وجه داغ نبودم و جو گیر نشدم هر کس دیگه ای هم بود من مهریه نمی گرفتم  و سر این خواسته ام جنگیدم )

4- لحظه هایی هست توی زندگی من که نمیدونم چه طوری باید بابت به وجود اومدنش شکر کنم. تمام اون گریه های شبانه تمام اون خرد شدن روح- تمام اون دست و پا زدن و گیجی تمام شد. این روزها به عقب که نگاه می کنم تجربه می بینم و لطف خدا در آزمایشی که هرچند سخت بود اما کمک کرد تا غرورم رو کنار بذارم و کاری کنم که زندگیم رو عجیب تغییر داد.

5- و در آخر اینکه من  رو  روز 10 فروردین واسه مو قشنگ سند زدن( تریپ بنگاه داری بخونید)


تا بعد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 1:16  توسط juju  |