درست حس و حال مسافر كوچولو رو دارم موقعي كه اختركش رو تميز مي كرد. اين مدت كه آروم آروم همه وسايلم رو از اتاقم بر ميداشتم حس مي كردم عين مسافر كوچولو قراره به مسافرتي برم كه پر از اتفاقهاي عجيب وملاقاتهاي تازه با افراديه كه تو مسير زندگيم قرار مي گيرند و به نوبه خودشون تغييري تو مسير زندگيم ميدن.
كمتر از دو روز ديگه به عروسي مونده و اين روزها خونه تازه من آروم آروم شكل واقعي يك خونه رو به خودش ميگره و اونقدر تازگي و انرژي و آرامش توش موج ميزنه كه بر خلاف دخترها كه موقع رفتن از خونه پدري ناراحتن من خوشحال و خندان دوست دارم برم توي اون خونه بلكه از اينهمه تلاطم دروني راحت بشم و كمي زندگي رو آرومتر بگذرونم.
آويشن حرف قشنگي ميزد مي گفت: ازدواج باعث ميشه تو آدمي بشي كه دوست داري باشي. كارايي رو مي كني كه دوست داري انجام بدي چون هيچكسي هيچ پيش زمينه ذهني ازت نداره و ازدواج فرصت خوبيه براي بهتر شدن. و باز به قول آويشن ازدواج بهانه ايه براي اينكه ديگران تو رو بيشتر جدي بگيرن.اين روزها كم كم به حرف آوي ايمان ميارم كه شايد اين راهي باشه براي رشد شخصيتي آدمها و اين خودماييم كه مي تونيم همونجوري كه سالها زندگي مي كرديم زندگي كنيم يا تصميم بگيريم انسان متفاوت تري باشيم.
هرچند هميشه ازدواج رو براي همه تصور مي كردم الا براي خودم. هرچند به قول دوستانم ازدواج من شوك بزرگي براي خيلي ها بود. هرچند خيلي از آدمهايي كه تصوراتشون درباره من – نوع نگاهم به مقوله ازدواج- حق و حقوقم- كارهاي روتين زندگي و غيره و ذالك زمين تا آسمون با من و ايده آلها وطرز تفكراتم فرق مي كرده ولي اين روزها وقتي به عكس خودم كنار موقشنگ نگاه مي كنم دختري رو ميبينم كه مصممه خوب زندگي كنه و اين چيزيه كه تازگي ها در من ايجاد شده. راسخم براي بهتر شدن.
بگذريم حرفها دارم براي نوشتن ولي فرصت نيست فقط بدانيد كه
1-10 فروردين درستراس ساعت 12 ظهر عقد ما تمام شد و تنها روز زندگي ما خواهد بود كه از 24 ساعت ما 12 ساعت مجرد بوديم و 12 ساعت متاهل!!
2- شايد اگر دوستم آويشن نبود من چنين تصميم مهمي رو نمي گرفتم. مديون تمام راهنماييها و هل دادنهاي خواهرانه اش هستم و شرمنده مهربانيش وقتي ديدم از نروژ براي عروسي من اومده. آبجي چاكرمنديم دربست.
3-هميشه از عروس شدن و لباس عروس پوشيدن و توي يك شب مورد توجه يك عالمه آدم واقع شدن متنفر بودم. متنفرم كارايي رو انجام بدم كه مجبورم و خدا ميدونه چقدر بايد عكاس و فيلمبردار و باقي متخصصين ژانگولربازي رو به سرحد جنون برسونم تا كارايي رو انجام بدم كه عروسهاي ديگه انجام ميدن .
4-خدارو هزاران بار شكر كه ازدواج و ديد زن من شوهر من توي ما به وجود نيومده و رابطه هنوز به همون صورت دوستانه و صميمي خودش باقي مونده. هرچند به قول موقشنگ تفكيك اين دوتا خيلي سخت ميشه ولي براي من به شخصه اين رابطه اينقدر كارساز بوده كه تونستم تمام ترديدها- شكها- ترسها و خيلي از مسائل ريز و درشتي رو كه مي تونست براي شروع يك زندگي دردسر ساز باشه بخاطر نوع رابطه اي كه داريم حل كنم.
5- و ديگه اينكه همچنان تصميم دارم بنويسم و ازدواج مانع وبلاگ نويسي من نخواهد شد. شايد بنابه دلايلي مجبور به خودسانسوري بشم هنوز نميدونم. تا اينجاي كار تمام نوشته هاي ما يواشكي توسط موقشنگ عزيز خوانده شده از اينجا به بعدش الله اعلم.
6- در ضمن مثل سنجد برميگردم حتما
تابعد...
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 10:13  توسط juju
|