یکم بچرخ. اینجا که رسیدی به دوربین نگاه کن یه چشمک بزن . لبخندی بزن که همه دخترای مجرد به حالت غبطه بخورن. رسیدی به مادر داماد خم شو زمین رو عینهو کشتی گیرا ببوس. سعی کن به بابای داماد که رسیدی گونه هات قرمز بشن که همه فکر کنن عروس نجیبی وارد این خانواده شده .همچین که یه درختی دیدی پشتش قایم شو تا داماد بخت برگشته مثل شاهرخ خان از بالای درخت سک سک کنه و تو مثل گلابی خورده ها براش عشوه خرکی بیای.خدایامتنفر بودم از این کارا. همه تلاشمو کردم تا جای ممکن زیر بار این ژانگولر بازیا نرم و نیفتم تو دام مسخره بازیهای تازه مد شده عکاس و فیلمبردار که فکر می کنند همه دخترا عشق سوفیا لرن شدن دارن و چون عروسن می تونند به اندازه مدلهای مجله ( پ ل ی ب و ی ) جلوی دوربین راحت باشن.
خدا میدونه برای پیدا کردن یه آتلیه عکاسی که منو مجبور به این حرکات سخیفه نکنه چقدر گشتیم . زبونمون مو در اورد به عکاس حالی کنیم به پیر به پیغمبر هنر عکاسیت برامون مهمه نه هنر ماستمالیزاسیون با فتوشاپت و اصلا ما چیزی به اسم آلبوم ژورنالی نمی خوایم و چهارتا عکس ازمون بگیر کلک کارو بکن و ولمون کن بذار بریم.
چقدر زر زر کردم بیخیال تانگو رقصیدن بشیم که آخه نه بابای ما رقاص بود نه مامانمون و اصلا من غیر از رقص قاسم آبادی که مال ولایتمونه رقص دیگه ای بلد نیستم ننه ات خوب بابات خوب بخاطر پر کردن فیلم عروسی نذار مسخره خاص و عام بشیم که بوبوی بنده اولین نفریه که به ریشم میخنده فیلمبردار قبول نکرد که نکرد.
از صدقه سر دوستانمون عروسی چیزی در حد کازینو رویال شد یعنی اینقدر دختر و پسر اونجا رو پیست رقص ول میخوردن و می رقصیدن که فیلمبردار من و موقشنگ رو وسط جمعیت گم کرد . خلاصه اینکه من از عروسیم هیچی حالیم نشد چون یا در حال گاز گرفتن این و اون بودم یا در حال احوالپرسی و خوش و بش و شلنگ تخته انداختن.بگذریم.
همیشه میدونستم بالقوه توانایی خوب بودن و خوب شدن رو دارم واگه این خوب شدن به صورت بالفعل در نمیاد بستر مناسبی براش محیا نیست. از تمام این شوخی ها گذشته به زندگی تازه آغاز شده خودم که نگاه می کنم و به عکس العملهای رفتاریم از خودم – انتخابم- روشی که استفاده می کنم برای ارتباطم با موقشنگ راضی راضیم. شاید خیلی زود باشه برای تجزیه و تحلیل خیلی از چیزها اما برای منی که مرتبا خودم رو حلاجی می کنم و قاضی شدیدا سختگیری برای خودم هستم حس می کنم دارم پایه های زندگی رو اینبار کج و کوله بنا نمیذارم.
از صدقه سر خوندن نوشته های خیلی از وبلاگ نویسها- از تجزیه و تحلیل زندگی خودم توی این 3 سال و خرده ای که گذشت – از رو راست بودنم با موقشنگ سعی کردم چیزهای خوب رو در خودم تقویت کنم و تلاش کنم رفتارهای خام خودم رو در قبال خیلی کارها کمتر کنم. این چیزهای خوب صرفا کدبانو گری یا احساس مسئولیت نسبت به زندگیم نیست. این چیزها برای من طبقه بندی شده و کلاسه شده است و به نسبت اولویتی که برام دارن پر رنگ یا کمرنگش می کنم و ایمان دارم که اگه همین حساسیت و شفافیت رو با خودم و موقشنگ داشته باشم کمتر دچار سوء تفاهم های رایج اغلب زن و شوهر میشم. البته الان اینها در حد ادعاست تا عملی کردن تک تک اولویتها خیلی راه هست.
در هر حال چه من یک زن شاد و راضی از کار در بیام یا یک زن ناراضی که مدام زیر آبی میره بخش اعظم این اتفاق به خودم برمیگرده که چقدر میخوام و تلاش می کنم که خوب زندگی کنم و برای این خوب زندگی کردن چقدر از غرور و منیت و ... خودم میگذرم.
و سر آخر اینکه من بعد چند هفته تاخیر برگشتم به دنیای وبلاگ نویسی و فعلا ادامه اش میدم.
پ.ن : این روزها تو فاز نیمه مجردی هستم یعنی موقشنگ رفته بیل بزنه و آخ یک حالی میده توی خونه خودت باشی و هر کاری دلت خواست انجام بدی و کسی نپرسه جوجو داری چه غلطی می کنی
تا بعد...