خیلی چیزها در کودکی در آدم نهادینه میشه. علی الخصوص رفتارها که بیشترش اکتسابیه و تا به خودت میای و بزرگ شدی می بینی ملغمه ای هستی از یکسری رفتارهای ضد و نقیضی که خودتم نمیدونی کی و کجا توی ذهنت حک شده و برای اینکه از شرشون خلاص بشی یا باید دست به دامن کتابهای روانشناسی و مشاور بشی یا اینکه اینقدر با آدمهای دور و برت دعوا بگیری که یا اون اخلاقت رو از سرت بپرونند یا تا آخر عمر اون اخلاق باهات باشه و گهگداری تو زندگیت سرکی بکشه و طوفانی به پا کنه و بره تا زمانی که خودتم منتظرش نیستی...
اغلب ما زنها وقتی دختر بچه هستیم مادرمون برامون میشه نمونه روشن و زنده یک زن. یا مادرمون نمونه یک زن عامیه ( زنی که یاد گرفته زن بودن در راضی نگه داشتن سایر اعضای خانواده خلاصه میشه و کمتر به خودش توجه می کنه ) یا زنی که بین رفتارهای زنانه و نیازهای خودش تعادل خوبی برقرار کرده یا زنهایی که فقط به خودشون توجه می کنند و باقی اعضای خانواده اعم از همسر یا فرزند در درجه بعدی براش قرار دارند.تو فاصله بین دختر بچگی تا یک زن بالغ شدن که من بهش میگم همون زمانی که یک دختر تصمیم میگیره مردی رو به عنوان همسر انتخاب کنه کم و بیش بیست سالی طی میشه و توی این مدت هیچوقت به طور مستقیم زن بودن رو از مادرش یاد نمیگره.با بلوغ و نوساناتش به تنهایی کنار میاد بی اونکه بفهمه اینهمه هیجانات احساسی و غلیان کردن بی دلیلش ناشی از بالا و پایین رفتن هورمونهای بدنشه.بی اونکه بفهمه میشه از زن بودن لذت برد و مخفیش نکرد .
زن بودن توی دوره ای از زندگی برای خیلی از دختر بچه ها یه رازه. یه راز که اونقدرها هم مهم نیست ولی اون راز هیچوقت از زبون مادرها به دختر بچه ها منتقل نمیشه و هر دختری بالاخره توی یه روز یا یک شبی بهش میرسه اما چیزیکه فراموش شده اینه که اگه مخفی نگه داشتن این راز اونقدرها مهم نیست چرا کمتر مادری رو می تونیم دور و برمون پیدا کنیم که خیال دخترشو از این جهت مطمئن کنه .
اخیرا دوسه تا از دوستانم در گیر و دار تهیه و تدارک عروسیشونند و جالبیه قضیه اینجاست هیچکدومشون از اون چیزهایی که توی زندگی ممکنه باهاش مواجه بشند ( قسط- خرج و مخارج زندگی – جرو بحثها و ارتباط با خانواده همسر...) نمی ترسند اما بیشترین سوالی که معمولا یواشکی ازمن می پرسند ترسهایه که از روابط زناشویی توی ذهنشون حک شده و براشون این مساله مثل خود من که یه زمانی درگیرش بودم سوال برانگیز شده. یا شانس میاری و دوستای خوبی داری که این مسال رو برات خوب حل می کنند یا گرفتار یکسری خرافات عجیب و غریب آدمهایی میشی که تو بچگی یواشکی حرفهاشون رو شنیدی و باورشون کردی.
توی دوره ای که ما به بلوغ رسیدیم نه معلم پرورشی جور سوالای درگوشیمون رو داشت نه همکلاسیهامون سواد علمی جواب دادن به سوالامون رو داشتند بنابراین دانستنیهای ج ن س ی مون یا به سوتیهای پدر مادرهای همکلاسیها و صحنه های فیلمهای هالیودی ختم میشد یا اگه خوش شانس بودیم توی کتابخونه خونه یکی دوتا کتاب پیدا می کردیم و چون بازم خیلی از اصطلاحات توش رو نمیدونستیم به نگاه کردن عکساش بسنده میکردیم.احساس می کنم این روزها اینترنت و سایتهای مختلف و فیلمهای آموزشی جور مادرها رو کشیده و مادرها باز از توضیح دادن چنین مساله ای شونه خالی کردند. اما چیزیکه این وسط همیشه برای من سوال بوده که یک زن به عنوان یک مادر کی و کجا و تو چه سنی باید درباره این رازها با دخترش صحبت کنه و اگه یه روزی یه دختری یا یه پسری از شما به عنوان یک دوست راهنمایی بخواد آیا حاضر میشید درباره تجربیات ج ن س ی تون باهاش حرف بزنید؟ و اگه جوابتون نه هست بر میگرده به نوع فرهنگمون که صحبت در باره این مساله رو قبیح میدونه یا اینکه فکر می کنید دارید به رابطه شخصیتون احترام میذارید؟
تابعد...