تبليغاتX
یادگاردوست - اولین سالگرد ازدواجم

همیشه برای نوشتن بهانه لازم داشتم و اینبار چه بهانه ای مهمتراز اینکه با صدای بلند بگم ازدواجم یکساله شده و هنوز موقشنگ از کارش پشیمون نشده و من چه سبزم امروز و خلاصه از اینجور چیزا. نمیدونم از خوبی من بوده یا از صبرش که بالاخره با هزاران سلام و صلوات و تاتی تاتی کنان  زندگیمون وارد یک سالگی شد.خیلی روزهای خوب رو تجربه کردم که نتیجه اش دوستی بیشترمون بوده و صمیمیتی که من همیشه دلم میخواست با کسی داشته باشم. این مدت کمتر نوشتم. کمتر با دوستان چت کردم. کمتر بچه های وبلاگ نویس رو دیدم. کمتر با بچه ها تلفنی حرف زدم . نه اینکه سوژه ای نباشه برای نوشتن. نه اینکه دیگه حرفی نداشته باشم برای زدن که مسلما برای منی که احساستم همیشه نوشتاری بوده این تجربه باید فرصتی می بود برای نوشته های بیشتر. تنها اتفاقی که افتاد این بود که من گوشی پیدا کردم برای شنیدن حرفهایی که قبلا نوشته میشد اما نمی تونستم درباره شون با کسی مستقیما حرف بزنم. گوشی که حتی خاطرات شیطنتهای مجردی من رو میشنوه ولی درباره ام قضاوت نمی کنه ؛ که منو متهم به هزاران وصله و حرف و حدیث نمی کنه که منو همونجوری که هستم می پذیره هرچند خیلی باهاش تفاوت داشته باشم تو بیان احساسات , رفتار, وکارهام و ...

 پارسال شب 11 اردیبهشت ما اومدیم تو خونمون تا با آهنگی که قرار بود برای رقص تانگو باهاش برقصیم تمرین کنیم. از بین چندصدتا کلیپی که از اینترنت دانلود کردیم و همش حرکات محیرالعقول و ژانگولری توش داشت رسیدیم به رقص اوباما و همسرش که با آهنگ بیانسه آروم و متین میرقصیدن مادیدیم رقصش آسونه و آهنگ ما هم تمش آرومه گفتیم اینجوری برقصیم. حیف نمیشه دوتا رقص رو گذاشت اینجا تا شما یه دل سیر بخندین اما اون رقص کجا و رقص ما کجا!!!

برای روز عروسی یه دفتر خریده بودم و توی تالار کنار عکسمون روی میزی گذاشته بودم تا هرکسی از دوستان و آشنایان اگر چیزی دوست داره به یادگار برامون بنویسه و اونایی که نتونستن توی اون روز چیزی برام بنویسن وقتی اومدن خونمون توی اون دفتر جمله ای نوشتن  و من تا امروز سعی کردم چیزی درباره اش نگم تا سالگرد ازدواجمون برسه و من بتونم چندتا از اون جمله های قصار و تیکه ها رو اینجا بنویسم .

 * سک سک. من اول . خوشحالم که فردا پاتو زیر در کمدم نمی بینم. شاد و شنگول باشین (خواهرم)

* رفیق باشین تا همیشه.

* امشب همش لبتون خندان بود یعنی میشه همیشه همینطوری بخندین؟آره میشه.

* شادباش و دیر زی. امروز روز توئه. خیلی از روزهای خوبت از امروز کلید میخوره. این آغاز شیرین مبارک نازنین ( آویشن)

* من دلم برات کبابه. اما خیلی هم واست خوشحالم.( معلومه از دوستای موقشنگ بوده؟ )

* کاش میدانستی

بر باغ آسمانی کدام ستاره جا مانده ام

چیزهای زیادیست  باید گفت

اما من هنوز دلم میخواهد نگاه کنم

 

*اکنون که قلم در دست می گیرم امیدوارم بازهم شام بیایم استرا؟ آستارا؟ بیف! چی بود همون رو بخوریم . با آرزوی روزهایی پر از غذا های رنگارنگ ( دوست موقشنگ )

 

* تا نیاراید گیسوی کبودش را

به شقایقها

صبح فرخنده

در آینه نخواهد خندید.

 

*زیبایی ازدواج در تکامل است. در راه این تکامل باید " گذشت " داشت. زیباترینها نثارتان

* راه را تا بدانجا که "باید" بپیمای تا لطافت مرموزانه روزگار را کشف کنی!!( امیر کافه گپ)

* چه دعات گویم ای گل!

تویی آن دعای خورشید که مستجاب گشتی

شده اتحاد معشوق به عاشق از تو ؛رمزی

نگهی به خویشتن کن که خود آفتاب گشتی!( مهدی ناصری)

 

اینم کارت عروسیمون که خب کمی متفاوت از همه کارتای عروسی بود که فکر می کنم تا حالا دیدید و خب دیدن عکس العملهای مهمونامون وقتی کارتارو دستشون میرسوندیم هم جالب بود.

کارت عروسیمون

 

 دل نشان شدسخنم تا تو قبولش کردی

آری آری سخن عشق نشانی دارد

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز

هرکسی بر حسب فکر گمانی دارد

 این شعر داخل کارت هم از حافظ بود. حالا دیگه روز معلم  یه معنای دیگه واسم داره.

 

تابعد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:21  توسط juju  |