تبليغاتX
یادگاردوست - مصائب شیرین

وسطهای کلاس اول بودم که بوبو خونه ای رو که داشت میساخت رو تموم کرد و ما صاحب خونه خودمون شدیم. از بین تمام خونه هایی که توش مستاجر بودیم فقط خونه حاج آقا و حاج خانم یادمه. دو تا خونه ویلایی چسبیده به هم با یه حیاط مشترک و یه تلنبه دستی و باغچه و حیاطی که توش بازی میکردیم.اما تنها چیزیکه از دوران مستاجریمون یادمه زمان پرداخت اجاره خونه بود. اونوقتها که پنجاه تومنی و صد تومنی و دویست تومنی اینقدر بی ارزش نبود و حقوق معلمها و کارمندا رو با این پولا پرداخت میکردن اول هر ماه بوبو چند تا بسته اسکناس بهم میداد که ببرم در خونه حاج خانم اینا و بهشون بدم. درک این موضوع برای یه بچه 4-5 ساله کمی سخته که اینهمه پول که شاید واقعا خیلی هم نبود باید به یکی دیگه برسه و مدام گریه میکردم که اونا که پول دارن چرا باید بهشون پول بدیم.هرچقدرهم که بوبو و مامان توضیح میدادن که ببین تو وقتی یه چیزی میخری باید پولشو بدی و اینم مثل چیز خریدن حالیم نبود که نبود.

 وقتی داشتیم برای زندگیمون برنامه ریزی میکردیم تقریبی حساب کرده بودیم که بین 3 تا 5 سال آینده میتونیم یه خونه بخریم و این مدت باید به مستاجری بگذره؛ اما وقتی اوضاع مسکن تکون خورد و از اون قیمتهای نجومی متری چند میلیون تومنی سقوط کرد کم کم به این فکر افتادیم که شاید بشه توی این اوضاع با وام گرفتن و بازی با پولامون صاحب خونه بشیم.دو هفته گذشته رو مدام بین بنگاههای مختلف در رفت و آمد بودیم و از محله های بالای شهر تا محله های درب و داغون رشت بگیرید ما خونه دیدیم و جالبی قضیه اینجاست که قیمت مسکن توی بیشتر محله ها یکسانه و یکم با بالای شهر فرق داره. تنها مشکلی که خونه های منطقه اعیانی دارن اینه که متراژ خونه زیر 120 متر نیست.

از گوشه و اطراف شنیدیم که اداره مسکن وشهرسازی به زوجهایی که هیچ خونه یا زمینی به نام خودشون ندارن برای خرید خونه وام بدون سپرده گذاری میده و وقتی بیشتر پرس و جو کردیم فهمیدیم این وام 20 میلیون رو به شرطی میده که خونه ای رو که انتخاب میکنی حتما وام دار باشه.مثلا اگه خونه ای 4 میلیون هم وام داشته باشه این اداره تبدیلش میکنه به 20 تا. دردسر پیدا کردن چنینی خونه هایی که هم باید توی یه محله خوب باشه و هم تو ازش خوشت بیاد خیلی سخته ولی نشد نداره. نزدیک به 200 تا خونه دیدیم افتاده بودیم توی یه لوپی که گاهی چندتا بنگاهی یه خونه رو بهمون نشون میدادن و یکی از این خونه هایی که اول کار دیدیم و پسندیدیم و چون پولمون نمیرسید بیخیالش شدیم همین خونه ای بود که چند روزه قولنامه اش کردیم.

اولین باریکه این خونه رو دیدیم واحد 72 متریشو نشونمون دادن اما مثل یه نیروی مغناطیسی ما هی رفتیم  واحد 86 متری رو نگاه کردیم و هی حساب و کتاب کردیم که با متری 900 تومنی که طرف گذاشته نمیشه اینو خرید و دست از پا درازتر بر میگشتیم خونمون.ماجراش خیلی مفصله فقط اینکه با سازنده هاش صحبت کردیم و از شانس ما اونها پول لازم بودند حاضر شدند متری 790 تومن با ما معمله کنند. منتها مراتب چون ما لقمه بزرگتر از دهنمون برداشتیم و تا چشامون رفتیم توی قرض نمیتونیم تا یکسال آینده توش بریم و دادیم دست مستاجر واسه رهن.

حالا کار هرشبمون اینه که بشینیم چرتکه بندازیم و ببینیم اگه وامهایی رو که لازم داریم ندن و اگه فلان بشه و اگه فلان نشه ما باید چه خاکی بریزیم تو سرمون و این لذت خونه دار شدنمون همچین خوب به دلمون ننشسته و فعلا زیاد ذوق نداریم.

درسته لذت توی خونه نو رفتن رو لمس نکردیم. درسته طلاهای عروسی رو فروختیم. درسته من از شدت استرس همه صورتم جوش زده و مدام اشکم در میاد و ناراحتم که چرا اینهمه آدم بزرگ شدم و افتادم دنبال یه سری چیزهایی که با روحیات کودکانه ام سازگاری نداره اما به عقب که نگاه میکنم میبینم من و موقشنگ فقط و فقط خودمونیم که باید از پس این دوران بربیایم و شاید چند سال دیگه که از توی اون خونه اولین پستم رو آپ کردم بهتون بگم واقعا چقدر از داشتن این خونه خوشحالم.

پ.ن1: دعامون کنید . با این مملکت گل و بلبلی که داریم و با این اوضاع داغون اقتصادی این کورسوزی وام مسکن اگه گرفته بشه همه برنامه های ما میره هوا .تا دو ماه دیگه اگه واقعا این خونه به نام ما سند خورد ما رسما خونه دار میشم اما الان اسما خونه داریم.عجالتا عکس آشپزخونه اش رو میذارم تا در شادی کودکانه ام سهیم باشید.

my home

پ.ن 2: هفته اخیر از بس هوا گرم  بود و رطوبت زیاد که مامان توی خیابون فشارش میفته و بنده خدا میخوره زمین و دستش میشکنه و کمی شده سوژه خنده ماها .اینم هنر نمایی من روی گچ دست مامان

 mami

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 14:19  توسط juju  |