تبليغاتX
یادگاردوست - به همین سادگی

 

کدام قله کدام اوج؟

مرا پناه دهید ای اجاقهای پر آتش- ای نعلهای خوشبختی

و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی

و ای جدال روز و شب فرشها و جاروها

 

فروغ فرخزاد

 

به همین سادگی داستان ساده ای داره. داستانی به دور از پیچیدگیهای کلامی و حرفهای گنده و شعار گونه از نوع فیلمهای زنانه این چند سال اخیر  .داستان یک روز عادی یک زن به ظاهر عادی.

فکر می کنم دیدن این فیلم برای زناییی که درگیر همین دغدغه های ساده  هستند ، حس همذات پنداریشون رو در طول فیلم  قلقلک بده. داستان طاهره شاید داستان همه زنایی باشه که دوست ندارن بی تفاوت از کنارشون رد  بشن - زنایی که حق دارن دیده بشن – مورد توجه واقع بشن و یا گاهی دنبال شیطنتهای دوران تجردشون بگردن.داستان با تردید طاهره شروع میشه و بیننده با تلاش طاهره برای گرفتن استخاره تلفنی همون لحظه های اول متوجه این نکته میشه.

 

طاهره یک زنه. در کنار زن بودنش مادر دو بچه هم هست و علاوه بر دغدغه های روزمره ،سر و کله زدن با بچه ها هم کار طاهره است. چون شما در تمام طول فیلم غیر از چند دقیقه پایانی همسر طاهره رو نمی بینید و تنها از زوایای امر متوجه میشید که مهندس پر مشغله ایه که مثل یه بچه مدرسه ای تکالیفشو خونه جا میذاره و انتظار داره همسرش جای اونها رو پیدا کنه. پس به دغدغه های عادی روزانه طاهره این مساله هم اضافه میشه. در کنار اینکه حس ناخوشایند حسادت و شک زنانه بخاطر حضور منشی شوهرش در اواسط فیلم کاملا از رفتار طاهره خونده میشه.

 

فیلم به همین سادگی تردید یک زنه در ترک کردن تمام روزمرگیهای روزانه اش. ترک بچه ها و همسرش. و برگشتن به توانایهایی که بیننده به مرور از این زن می بینه. توانایهایی که لابلای دغدغه های روزمره گم شده.این وسوسه ترک همسر زمانی قوت میگیره که تمام تلاشهای طاهره از شعر گفتن- از نوشتن از شرکت در کلاسهای شعر و یا خریدن کیکی برای جشن سالگرد ازدواجش و رسیدن به خودش  به امید داشن یک شب خاطره انگیز با فراموشی شوهر و توجه نکردن به نشونه هایی که زن برای یادآوری این روز خاص از خودش نشان میده بیشتر و بیشتر قوت میگره. تا جایی که تماشاچی با طاهره کاملا احساس همدردی می کنه.  

 

طاهره داستان به همین سادگی در جامعه کوچکی که همون  مجتمع ساختمونی خودشونه  از دید سایر زنان همسایه نمونه یک زن خوشبخته و بر خلاف ظاهر پر آرامش و معصومیت ظاهریش زمانی به آرامش درون میرسه که مجبور میشه برای دختر تازه عروس همسایه به نیت خوشبخت شدنش استخاره بگیره. و اینجاست که زن پایان داستان به همین سادگی تصمیم می گیره که زندگیشو ترک نکنه و  تصمیم میگیره همچنان زندگی عادی خودش رو ادامه بده. اما معلوم نیست تا کی؟

 

 شاید به حرف فروغ فرخزاد در شعر وهم سبز رسیده باشه. کسی چه میدونه!!!!!

 

 

" نگاه کن

تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی "

 

 

پ. ن1:این فیلم رو تنهایی توی سینما دیدم و برخلاف طاهره فیلم من تصمیم گرفته ام رابطه ای رو که مدتها بود درگیرم کرده بود تموم کنم البته نه به همین سادگی.

 

پ.ن2: جایی از فیلم طاهره موقع ریختن پودر ماشین لباسشویی شروع می کنه به گفتن شعر ولی یک آن بین حسهای شاعرانه و زندگی روتینی که توش گیر کرده اونقدر فاصله میبینه که میزنه زیر گریه. دقیقا همچین چیزی رو این اواخر خودم تجربه کرده بودم و از جمله مواردی بود که خیلی زیاد طاهره رو درک می کردم. هرچند توی بدترین برهه زمانی این فیلم رو دیدم ولی هنوز هم معتقدم که یکی از بهترین فیلمهای موفق این سالهای اخیر رو رضا میر کریمی ساخته.

 

پ.ن3: روی بازی بازیگر زن فیلم هنگامه قاضیانی بر خلاف بازیگر مرد فیلم  خیلی توجه و کار شده بود و متاسفانه بازی بازیگر نقش مرد با اینکه مدت کمی توی فیلم حضور داره در برابر بازی خوب این بازیگر اصلا قابل توجه و دیدنی نیست.به نظرم بازی دوتا بچه های فیلم مخصوصا پسر بچه فیلم بعد متها توی سینمای ایران یه بازی طبیعی و واقعی بود .

 

پ.ن4: دیدن  این فیلم رو به خیلی از دوستان توصیه می کنم. هرچند بعید میدونم دغدغه های یک زن برای آقایون جالب باشه اما گاهی وقتها شاید دیدن فیلم ساده ای مثل به همین سادگی خیلی از ماها رو متوجه نوع و جنس متفاوت شرکای زندگیمون کنه.

 

مخلص شما

 

تابعد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 22:51  توسط juju  |